X
تبلیغات
رایتل

یه چیزی که درمورد مارس رو خیلی دوس دارم اینه که همیشه دنبال کار توی جاهای بهتره. توی این مدتی که میشناسمش دوبار محل کارش رو تغییر داده و هربار میگه که اگه بنا به تجربه باشه همین یه سال واسم بسه و بهتره که برم جای بهتر...همینطورم بوده. هربار میره شرکت های معتبرتر و با سِمَت بالاتر مشغول به کار میشه...

من خوم برام تغییر محل کار خیلیییی سخته. ترس از اینکه جای بعدی بدتر باشه یا محیطش رو دوست نداشته باشم آزارم میده. مثلا همین آموزشگاه اصلی خب الان تازه بعد از پنج سال و  کلی بگیر و ببند و اینا رسیدیم به یه سطح مالی خوب، ولی تا قبلش که اینطور نبود ماسر بهم میگفت برو جاهای بهتر، من ولی نمیتونستم. یعنی میگفتم خب همینجا منو راضی میکنه و بسه. با اینکه آدم فلکسیبلی هستم و خیلیییی راحت با شرایط جدید کنار میام ولی محیط کاری برام مسئله اش فرق میکنه...


......................................................................................



سوپروایزر شدنه خیلییییی بهم کمک کرد با اینکه تایمش کم بود. ولی خیلی چیزا یاد گرفتم. برای ماهایی که شغلمون یه جورایی از پیش تعیین شدس، و درنهایت هرطوری هست باید از روی چهارچوب کتاب پیش بری همچون شغلی بهم کمک کرد که خودمو از چهارچوبا نجات بدم. گرچه بازم نمیتونم واسه کلاسای آموزشگام حرکتی بزنم ولی به شدت توی کلاسای خصوصیم اوضاع فرق کرده. مطالب جدید، سایت های مختلف، منابع متفاوت و متنوع، عکس ها و سرگرمی های مربوط به هر درس، میبینم که چقدر آپ تو دیت بودن مهمه واسه شغل من. من که عاشق حرفه ام بودم، جدیدا عاشق ترش شدم...دارم فکر میکنم توی خونه ی خودمون، توی اتاق کارگاه یه دیوارشو اختصاص بدم به شغلم. نمیدونم دقیقا چیکار میخوام کنم ولی میدونم که قراره توش ایده های تدریس خیلی زیادی توی مغزم جرقه بخوره...


...................................................................................


آیتم ها توی لیست all about our lovely home دارن یکی یکی به شدت تیک میخورن و تقریبا فقط یه صفحه ی پشت و رو از خریدام مونده!! باورم نمیشه اینقدر زود  و سریع و راحت بود خریدا..دیروز به مامان میگفتم پس واسه چی همیشه میگن خرید جهیزیه سخته وقت گیره و ال بل؟ من کلا سه دفعه رفتم براش بیرون هر سه بار هم با دست پر برگشتم و همه ی چیزایی که میخواستم رو دقیییقا همونجور که توی ذهنم بود گرفتم!! اصنم سخت نبود. خیلی هم فان و راحت!! تازه اینم که سه دفعه شد واسه این بود که مثلا یهویی پولم تموم میشد یا مامان میگفت حالا بذار جاهای دیگه رو هم ببینیم. وگرنه که من با همون یه بار همه رو میگرفتم!!


...................................................................................


بند و بساط شنا و آفتاب گرفتنمو پهن کردم!! فردا بالاخره انتظار چندین ماهم به سر میاد و تابستونم شروع میشه :)) قرار شد هفته ای یه بار برنامه ی استخر و آفتاب گرفتن رو داشته باشم آخه چون تنها چیزیه که این روزا خیلی بهش احتیاج دارم و ریلکسم میکنه...دوتا بیکینی جدید و نو دارم، یکیشو بیریت داده بود یکیشم مارس خرید واسه تولد پارسالم که استفاده نکردمش...هردو هم به شدت خوشگلن و منو سر ذوق میارن!!

فقط مشکل اینه که نمیخوام عروس برنزه ای باشم!! باید کمتر توی افتاب بخوابم. منم پوستم خیلی زود رنگ میگیره...


کاش میشد عکس گرفت :( خیلی دلم میخواست توی آب خنکککک که رگه های نور آفتاب داره توش میدرخشه و کف استخر معلومه عکس داشته باشم!!


+ date دوشنبه 21 تیر 1395time 17:55 by eskey | نظرات (11)