X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یه وقتایی بی نهایت بی حوصله میشم...هرچی ام دنبال دلیلش میگردم نمیتونم به چیز قاطعی برسم...

اینجور وقتا مطمئنم هرکاری که کنم یا هرچی که بگم بعدش پشیمون میشم....



.....................................................................................



کلاسا تموم شد  شنبه آخرین جلسه س. به جز اون کلاسه که تا اواسط شهریور طول میکشه دیگه کلاسی ندارم. درخواست مرخصیمو نوشتم و شنبه تحویل آموزشگاه میدم...

یه حس عجیبی دارم. بعد از هشت سال کار کردن اولین باره که قراره مرخصی داشته باشم و بیشتر از چن هفته استراحت کنم. البته اولا که استراحت نیس چون کلی کارای عروسی رو باید کنم، دوما که با وجود اون کلاس شهریوریه بازم تعطیل محسوب نمیشم. ولی خب فکر میکنم لازم بود همچین کاری....


فکرم درگیره...حالا که دیگه درسم رسما تموم شده میخوام که یه کار بزرگ کنم. یه هدف بزرگتر داشته باشم....


.....................................................................


چقدر یه دست رنگ زدن به دیوارا میتونه خونه رو تغیییییر بده واقعا!! آقای رنگ کار اومده و دیوارا رو سقفمون رو یه دست سفید زده تا همه جا تمیز شه...بعد اصن رفتم توو خونه رو دیدم به واقع شاک شدم!! به قدری روشن و تمییییز و پر نور شده خونمون که خدا میدونه...

بعد اولش قرار بود همه ی در ها رو سفید کنیم. من یه بارکی نظرم عوض شد و خواستم  در دو تا اتاق ها یه رنگ جیغ داشته باشن. به آقاهه گفتم و قرار شد برامون اکی ش کنه...از تصور دوتا در جیغ وسط خونه حسابی لبخندم میشه...



......................................................................



چرا انقد کلافه ام؟؟ :((

امشب یه تولد خفن دعوت شده بودیم، من گفتم نریم، رو مودش نیستم...تکست دادم و از صاحب مهمونی هم عذر خواستم که نمیتونیم بریم. مارس گفت مگه میشه تو یه مهمونی اینجوری رو رد کنی؟؟ گفتم نمیدونم خودم هم، دو سه روزیه که خیلی بی حوصله و کلافه ام...

+ date پنج‌شنبه 14 مرداد 1395time 14:48 by eskey | نظرات (12)