X
تبلیغات
رایتل

اون روزی با خودم تصمیم گرفتم که برخلاف آدمای دیگه و تصور قالب، یه عروس خسته از مشغله های قبل از عروسی نباشم..که صورت پژمرده و لاغر، و کلافه داشته باشم که همه هم معتقدن روزای قبل از عروسی همینطوریه و طبیعیه... دیدم هیچم طبیعی نیس...این روزا بهترین روزای منن، روزای من و مارس...مارسی که کلللللی خاطره رو پشت سر گذاشتیم، با عشق ازدواج کردیم، واسه هر آجر رابطمون، صبر داشتیم، گذشت داشتیم، فکر کردیم، برنامه چیدیم...حالا باید روزای خنده و  بشاشی من باشه...که همه بفهمن من خوشحالم. مارس خوشحاله....

بخاطر همین تصمیم، تایم ورزشمو بیشتر کردم!! خب دیگه فک کنم همه بدونین که هیچی مثل ورزش به من حال خوب نمیده...بعد خریدای تو دلی رو بیشتر کردم...محصولات مراقبت از پوست خریدم و خوراکی های سالم میخورم...شبا بجای حرص و استرس، با ساقدوشام حرف میزنم، شوخی میکنم، موزیک گوش میدم، خریدای خونه دیگه تقریبا تموم شده، خریدای تزئیینی رو انجام میدم...اون روز هم نشستم یه تابلوی برجسته با مل و چسب و چوب کشیدم که توش رنگایی به کار بردم که با پرده و مبلا همخونی داشته باشه... گل و گیاه خریدم...خوشبو کننده های حمام و دستشویی...کارایی که بهم حس خوب میده...

بعد نشستم عکسامون رو، از روز اول تا الان گلچین کردم...خب برای مایی که زیاد اهل عکس نیستیم و هرجا رفتیم بیشتر خوش گذروندیم تا عکس، عکسای کمی داشتیم..خیلی کم!! ولی از بین همونا، اونای که شادتر بود، عاشقانه ی واقعی تر بود، حس و حالش طبیعی تر بود رو سلکت کردم..براشون قاب خریدم...

برای اتاق کار، عکسای رنگی رنگی برای سمت خودم، و عکس آدمای مورد علاقه ی مارس (چارلی چاپلین، کلنت ایستوود، شهیار قنبری، محمد مص///دق، کریم خان زند، رضا///شاه) رو آماده ی پیرینت گذاشتم...

یه خوبی اتاق کار اینه که من دارم اتاقه رو با یه پسر-مارس- شِر میکنم...هی باید حواسم باشه وسایل توش دختر ونه نشه...هی باید ذائقه ی پسرونه رو هم لحاظ کنم...فک کنم خیلی حس خوبیه که همخونه ام، هم اتاقیم، پس مورد علاقمه :)

توی تمام وجوه خونه هم این اصل رو رعایت کردم...مثلا برای اتاق خواب، تخت رو رنگی انتخاب کردم که به سلیقه ی جفتمون بیاد...وسایل رو آمیخته ای از رنگی رنگی جات و رنگ طوسی که مارس عاشقشه- به قول مارس رنگ مهندسی- انتخاب کردم....

من از عروسک و فلان هم اصن خوشم نمیاد...جز یکی دوتا هم بیشتر ندارم...بعد اونا رو دوست ندارم خودم که ببرم...


خلاصه، خیلی خوبه، هردو حواسمون به سلیقه ی اون یکی هست....



.......................................................................................


کارت رو هم سفارش دادیم. اولش میخواستم متن خارجی انتخاب کنم و فقط بنویسم که 

your presence is requested in our wedding.  

بعد دیدم که خب 90 درصد مهمان ها شاید نتونن متوجه بشن و اصن چه کاریه خب من دارم تو اینجا با فارسی زبونا حرف میزنم...بعد ما هردو از متن های عاشقانه و شعری و اینجور چیزا خوشمون نمیاد اصلا. بنظرم کارت عروسی یه جور دعوت رسمی و گزارشیه...گرچه اینم سلیقه ایه.

 انتخابمون یه کارت خیلییییی ساده بی شیله پیله و زنگوله منگوله، و در سایز کوچیک هست که توش فقط یه چی توی این مایه ها نوشتیم میلو و مارس ازتون دعوت میکنن در تاریخ فلان و در فلانجا بیایید سرافرازمون کنین . وسلام.


.....................................................................................


راستی، انتخابم و خریدم شد گاز رو میزی با فر برقی :) 

که از هردو خیلیییی راضی ام...ممنون که تجربه هاتون رو باهام به اشتراک گذاشتین. با چشم باز و منطقی این خرید رو انجام دادم. به هرحال هرکس الویت هایی داره برای آشپزی، و منم با توجه به گفته های شما و نیازهای خودم این تصمیم رو گرفتم....



......................................................................................


توی خریدای عروسی هم، من و مارس، هرچیییی که لازم داشتیم رو فقط گرفتیم...خوشم نمیاد/خوشش نمیاد/ بار جمع کنیم...خواهر بزرگه سفارش کرده بود مارس برام لوازم آرایش های مارک و خوب و تکمیل بخره از هرچی...گفتم نیازی نیست واقعا بریز و بپاش. کم ولی با کیفیت...بعد بیشتر از کرم و پنکک و فلان، محصولات بهداشتی خریدم... هردو خریدامون کم ولی کاربردی شد...یه ذره مراعات حال طرف مقابل اینجور وقتا بد چیزی نیست. هرچقدرم که طرف وضعش اکی باشه، بنظرم لازمه که آدم اینجور وقتا مناعت طبع داشته باشه، داره یه زندگی مشترک شروع میشه، میدون بچاپ بچاپه مگه؟؟...

من نمیگم آدم باید به کم راضی شه...نه...من خودم برای انتخاب لباس/تالار/آرایشگاه خیلی سلفیش عمل کردم چون فقط یه بار بود. ولی یه سری چیزا که واجب نیس لزومی نداره انجامش...

+ date یکشنبه 31 مرداد 1395time 17:41 by eskey | نظرات (11)