X
تبلیغات
رایتل

آخرین روزای تنبلی و ولو بودنمو میگذرونم..این سه ماه حسابی خوردم و خوابیدم. آموزشگاه میرفتم ولی نه مثل همیشه. باشگاه اصلا نرفتم چون ماشین نداشتم.کار خاصی نکردم چون احساس خستگی داشتم  مدام و نصف بیشتر روزامو خواب بودم...

خب فکر میکنم دیگه بسه و مطمئنم باز وزنم برگشته روی همون 57/58 لعنتی حال بهم زن.

از اول دی کارمو توی آموزشگاه جدید شروع میکنم ضمن اینکه جای اصلی هم هستم و خب اینجوری کل روزای هفته حتی پنج شنبه ها هم سرکارک از هفت صبح تا نه شب. همیشه سه ماه آخر سال رو سوپر اکتیو میگذرونم چون معتقدم شوق و ذوق بهار و حال و هوای اسفند اونقدری منو انرجتیک میکنه که میتونم از پس همه ی کلاسام بربیام... تارگت حقوقم تا عید رو گذاشتم روی پنج تومن. و واسه این مبلغ همینقدر باید کار کنم. 

اون روز داشتم فکر میکردم خیلیا درآمداشون از من بیشتر هست و میتونن راحتتر دربیارن ولی چرا همیشه ناراضی ان؟؟ آدم هرچی بیشتر دربیاره بیشتر میخواد؟ یا من خیلی قانع و خوشحالم؟؟ من با این درآمدهدفامو تیک میزنم و اونقدر احساس رضایت و اعتماد به نفس دارم توی زندگیم که نمیدونم مشکل از منه یا چی؟!! 

اون روزی که هدا رو خوندم که نوشته بود سعی میکنه دیگه هدفای خیلی بزرگ و آرزوهای گنده نداشته باشه تا احساس رضایت درونی کنه (درست میگم هدا؟ جمله هات توی همین مایه ها بود دیگه؟) فهمیدم که دلیل خوشحالی درونی من شاید همینه که هدفام رو مطمئنم میتونم بدست بیارم. وقتی ماشین نداشتم آرزوی یه شاسی بلند نمیکردم. میدونستم اگه تا سال بعدش ماشین میخوام باید به یه چیز خیلییی معمولی راضی بشم و شدم و خریدمش توی همون تاریخی که میخواستم. هدفامو پله پله میبرم جلو. تیک زدنای بزرگ واسه من نون و آب نمیشه. همیشه چیزایی رو میخوام که فقط نهایتا سه تا پله ازم بالاتر باشن نه صدتا.

توی روان شناسی رشته مون برای اینکه بتونیم سطح بچه ها و انگیزه شون رو بالا ببریم باید سختی مطالب رو جوری تنظیم کنیم که یکی دو درجه از چیزی که هستن بیشتر باشه. اگه کمتر باشه میگن اوه چه همه راحت بی خیال بابا ما که بلدیم...اگه خیلی سخت باشه ناامید میشن...

البته منکر تلاش زیاد برای رسیدن به خواسته های بزرگ نمیشم. منکر رویا پردازی و قدرت جذب نمیشم، منکر این که آدم به اندازه ی تلاشش بدست میاره نمیشم. حرفم اینه که اگه میخوایم یه آرامش همیشگی داشته باشیم باید هدفامون رو نهاااایت سه تا پله بالاتر در نظر بگیریم...نگاه کنیم ببینیم آقا توان من چقدره؟؟ اگه میتونم بیشتر تلاش کنم خب اکی هدفامم خفن تر میشه...چرا توی نود درصد مواقع لیست جمله های دفترچه خوشگلمون که واسه عید میخریم و هدفای یه سالو تعیین میکنیم اغلب بدون تیک می مونه؟؟ بهتر نیس تجدید نظر کنیم توی هدفامون و کمی خواسته هامون رو با شرایط فعلی تطبیق بدیم؟؟ اونایی که تیک میخورن موافقید که صدتا پله از توانمون بالاتر نبودن و فقط به اندازه ی سه تا پله تلاش میخواسته؟؟

نمیدونم شایدم من اشتباه میکنم...


# دوست دارم بدونم نظرات همتون رو توی این زمینه...برام بنویسین که نظر شما چیه؟؟ وقتی که دارین می نویسین به دستاورداتونم فکر کنین و بهم بگید تا حالا چنددرصد موفق بودین توی بدست آوردن چیزایی که میخواستین، چقد تلاش کردین و چندوقته موفق شدین، و اینکه هدفتون چندتا پله بالاتر بوده از خودتون...

..................................................................................................




دوره ی رضا//999شاه ، قوانین متافیزیک و جهان موازی و وجود نداشتن چیزایی که مردم بهش متوسل میشن، مستندهای حیات وحش، مسائل مربوط به اجرام آسمانی و کهکشان ها،  اینا موضوعاتیه که ما دوتا بهشون علاقه مندیم و مارس کم حرف رو به حرف میاره و میتونه به اندازه ی یه ساعت  دربارشون حرف بزنه (یه ساعت حرف زدن برای مارس خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه!!! چون آدمیه که توی کل یه شبانه روز شاید فقط به اندازه ی پونزده دقیقه صحبت کنه!!! )

بعد من فکر میکنم عقاید دینی زن و شوهرا مثل هم باشه بهتره. شاید بگن عیسی به دین خود موسی به دین خود ولی خب دین چیزیه که خیلی خودشو توی زندگی نشون میده و خیلیا رو دیدم که مدام عقاید همو مسخره میکنن و باعث اختلاف میشه...

با مارس عقایدم هماهنگه توی این زمینه. به شدت لذت میبرم که مثل من فکر میکنه و خوشحالم که با دید علمی راجع به خیلی چیزا حرف میزنه...

اون شب یه فیلم داشتیم میدیدم اسمشو یادم نیس..راجع به این بود که توی آینده هوش مصنوعی مسازن و آدمای واقعی رو تولید میکنن و اینا...خیلییی برامون جالب بود...ساعت ها دربارش حرف زدیم....کاش میتونستم راجع به عقایدم اینجا بنویسم...ولی چیزیه که توی تمام این سالهای نوشتن ازش پرهیز کردم (یکی دوباری نوشتم البته ولی واقعا از نتیجش پشیمون شدم) چون موضوعیه که هزارتا سلیقه ی مختلف میاد وسط و من دوست ندارم راجع به همچین چیزی با دوستام بحث کنم. 


ما هردو دیوونه ی مستند دیدنیم.  مستند حیات وحش و نجوم...نان استاپ میتونیم ببینیم و خسته نشیم....خیلی خوبه...

و جدیدا، بعد از اینکه یک سااااال هی از game of thrones برای مارس تعر یف کردم حاضر شد ببینه...و حالا تقریبا هرشب بهم میگه که بیا ببینیم...تا فصل اول نظر خاصی نداشت. اون همیشه همینطوریه. هیچی اولش اونو جذب نمیکنه....ولی حالا که رسیدیم به وسطای فصل دوم، میگه که خوشش اومده و سریال جذابیه...

به کارای دونفرمون دیدن این سریال هم اضافه شده و خوشحالم که لیست کارای مشترکمون هرماه داره یکی بهش اضافه میشه....!!!




+ date دوشنبه 22 آذر 1395time 14:18 by eskey | نظرات (17)