X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

مارس، آدمه "بیا همه چی رو با هم انجام بدیم"ی نیست! منم نیستم...راستش این جز اولین چیزایی بود که تو رابطمون دیدیم تفاهم داریم راجع بهش..

اوایل عذاب وجدان داشتم که عه نکنه من رابطم عاشقانه نیس که اینطوری ام؟؟  گاهی حتی که رگ مازوخیستیم باد میکرد میگفتم نکنه منو دوست نداره که نمیخواد همه ی کارا و جاها رو با هم تست کنیم؟؟


ولی کم کم رسیدم به این قضیه که همه مثل هم نیستن. نسبت به خیلی رابطه ها (گرچه از قیاس خوشم نمیاد تو این زمینه) ولی میدیدم که کیفیت بهتری داریم با اینکه تایم کمتری میگذرونیم با هم...


حالا میدونم و حتم دارم که توی خونمون، ممکنه خیلی وقتا پیش بیاد که هرکی سرش به کار خودش باشه. که حتی مثلا دو شب در هفته با هم بشینیم حرف بزنیم. چون نه من آدم حرف بزنی ام نه اون. 

راجع به این قسمت مطمئن نبودم. ولی حالا که بیشتر با همیم، که بیشتر همو میبینیم دیدم که خیلی وقتا شده کنار هم نشستیم و هرکی به کار خودش مشغوله. 

این بخش از رابطمون خوبیای خودشو داره. مثلا اینه که وقتی بهم میگه منم باهات میام پیاده روی، خوشحال میشم، ذوق میکنم، یا اگه اون میگه میخواد فیلم ببینه من میگم منم میخوام ببینم میگه واقعاااا؟؟؟ بعد میدوئه واسم جا درست میکنه!

اون انتظار نداشتن از هم برای همش با هم بودن اینجور وقتا خوشحالمون میکنه. اینطوری نیستیم که همش فکر کنیم عه پس مارس کو، پس میلو چرا نمیاد پهلوم...


هر رابطه ای فرمول خودشو داره. نمیشه یه چیو تعمیم داد به همه. نمیشه الگوی خوشبختی رو یه شکل دید. نمیشه اگه یه زوج موفق رو دیدیم که مثلا با هم هرشب کتاب میخونن از آدم رابطه ی خودمون هم همین انتظارو داشته باشیم... هر کس توی یه چیز خوبه. باید بگردی ببینی آدمت توی چی خوبه. پتانسیل های اون رو بشناسی و بهش فرصت بدی....بهش البته بال و پر هم بدی...



.................................................................................................




یه چیز ارزشمند دیگه ای که توی رابطم وجود داره اینه که مارس آدم رابطه نبود! مارس خیلی چیزا رو بلد نبود، وقتی میدیدم دونه دونه کارایی که بخاطرم میکرد، هم اونو تشویق میکردم هم به خودم میگفتم ببین چقد براش مهمی...

مثلا همین انجام دادنه کار خونه... اون پسریه که توی خونه همیشه غذاش توی سینی توی اتاقش براش اورده میشده! هیچ مشارکتی توی کارای خونه نداشته و من اینو از اول میدونستم! منم ازش انتظاری نداشتم ولی بهش گفته بودم میخوام که درک کنه واسم سخته همیشه کارارو هندل کنم. و اون گفته بود که بهم کمک میکنه و باید بهش یاد بدم که چیکارا ازش میخوام....و میدونم که اون آدمی نیس که اگه نخواد چیزی رو انجام بده الکی بگه باشه...

این واسم خیلییی ارزش داره و اگه شاید اون از اول یه آدم کاری بود درسته که خیلییی خوش به حال من میشد ولی این لذته الان رو من نداشتم...اینکه ببین نیگا بخاطرت داره چیکار میکنه....




............................................................................


آخر هفته ام رو خالی کردم میخوام برم خونه ی خاله زیبا! خیلی وقته نرفتم پیشش بمونم دو سه روزی... حالا همچین میگم میخوام برم پیشش بمونم انگار اون سر دنیاس! بعدش میخوام اگه شد برم شوش هم یه سر بزنم ببینم اوضاع وسیله ها از چه قراره...

...............................................................................



هرچی رنگارو بالا پایین میکنم میبینم گرچه خیلی رنگا رو توی ست خونه دوست دارم. ولی هیچی ته تهش سفید نمیشه! یه رنگ همیشه روح دار و تازست، بی شیله پیله و سازگار با هرچی.... بد قلق نیس... با هرچی خوب میشینه....هرچیزی جذابش میکنه...


+ date سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1395time 22:47 by eskey | نظرات (9)