X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

نمیدونم چند دفعه دیگه قراره تورو توی کت شلوار ببینم و گریه کنم تا برام عادی شه....



...............................................



با مردی ازدواج کنین که وقتی کت شلوار دامادیشو تنش کرد بغضی بشید!!



.................................................


رنگ کرواتشو با اینکه خیلییی خاص شده بود و ترکیب فوق العاده ای با اون رنگ کت شلوار درست کرده بود که هیچی تا حالا نکرده بود، منتها عوضش کردیم...ترجیح دادم یکمی رسمی تر بپوشه...و البته هردو کروات رو اون روز میپوشه...میخوام که توی فیلما باشه، هم رنگ انتخابی اول، و هم دومیش...


................................................



درکی ندارم از ناراحتی موقع جمع کردن وسیله هام، یا که حتی رفتن از خونه ی بابا.. شاید تو فکر کنی چه بی انصاف، چه نامرد...چه بی احساس حتی...ولی من زندگیمو جای دیگه با کسی که دوستش دارم، با کسی که ترس هامو باهاش به اشتراک گذاشتم، که رویاهامو باهاش یکی یکی تیک  زدم و میزنم، که بهم آرامش مطلق واقعی داده، ساختم...اینجا برام چیز جالبی نداره...اینجا فقط برای من یه اتاقی بود که باید توش تلاش میکردم تابه خواسته هام برسم، سکوت کنم تا آرامش داشته باشم و جایی که درنهایت شب بتونم بخوابم...همین!!


.................................................



وقتایی که دلخورم ازش، صبح ها که میخوام بیدارش کنم، دو دلم که بوسش کنم یا نه؟ که مهربون باشم یا نه؟؟ بعد میبینم که صدا کردنه من شروع روزشه، تا شب میخواد یادش بیاد صبح چطور بیدار شده، بعد آخه طرفم آدمیه که آدمه!! بهش بگم فلانجا ناراحتم کردی یا قانعم میکنه یا معذرت میخواد!! دشمنم که نیست، نفهم که نیست...پس میبوسمش، براش لقمه ی مقوی درست میکنم و سالاد میوه که عاشقشه، بیدارش میکنم و راهیش...وقتی میره و من تنهایی میام توی جام که بخوابم، مطمئنم و دلم قرصه که بعدازظهرش وقتی برگرده حالمو خوب میکنه...
صبح ها مهربون باشیم...



..............................................................



نت خونه ی من و مارس همین چند ساعت پیش وصل و اکی شد!! اگه گذاشتن دو روز من دست از بلاگربازی بردارم...!!

+ date یکشنبه 28 شهریور 1395time 16:05 by eskey | نظرات (8)